داستان های کمکی. افراد واقعی که از زندگی LGBT Life بیرون آمده اند. آنها مشاوره حرفه ای ، پشتیبانی عاطفی از دوستان و خانواده داشته اند و در صورت تمایل ، دعا. اینها دولتهایی هستند که می خواهند از این قانون حمایت کنند و آنها را تبدیل درمانی می نامند.

چهار نفر در فیلم و 13 نفر دیگر داستانهای نوشتاری خود را در این صفحه به اشتراک می گذارند.

این فیلم ویدیویی دقیقه 10 دارای چهار مصاحبه طولانی است تا یک مرور کلی از چهار نفری که داستانهای خود را درباره بیرون آمدن از زندگی LGBT خود به اشتراک می گذارند ، داشته باشد. برخی در مورد بخشی که مشاوره "تبدیل درمانی" در کمک به آنها بازی کرده صحبت می کنند.

آنها همچنین در مورد صدمات وارده از طرف مشاورین سكولار كه می خواهند اعتقادات خود را تحمیل كنند ، تلاش می كنند جهت گیری های همجنسگرا را تأیید كنند.

چهار مصاحبه کامل را می توان در اینجا گوش داد.

دیگران را بخوانید یا به آنها گوش دهید که داستانهایشان را به اشتراک می گذارند

اندرو پی.

من 24 ساله بودم ، وقتی که برای کمک به افسردگی و همان جذابیت جنسی به کلیسای محلی خود که در آن شرکت می کردم ، مراجعه کردم. من نمی خواستم این جذابیت را به همان جنس داشته باشم. دوستانی داشتم که همجنسگرا و لزبین بودند. من هیچ مشکلی با آنها نداشتم ، اما برای خودم ، آن را نمی خواهم. این با اعتقاد اصلی من نتیجه نگرفت ، و من می خواستم در آینده همسر و فرزند داشته باشم. بنابراین در سفر من از طریق مشاوره و دعا در کلیساها و وزارتخانه های مختلف کمک گرفتم. اینها در سراسر ملبورن ویکتوریا واقع شده بودند. نه یک بار من این کلیساها یا وزارتخانه ها را تحت الشعاع قرار گرفتم و یا احساس بدی کردم. آنها آنقدر افراد LGBT را قبول داشتند و خیلی دوست داشتنی و دلپذیر بودند ، در بعضی مواقع مطمئن نبودم که آیا آنها واقعاً به من کمک کنند تا تغییر کنم. من همیشه به من عشق و آزادی نشان داده شد تا آنچه را که همیشه در مورد همان جذابیت جنسی خودم می خواستم انجام دهم.

این تجربیات از طریق مشاوره و دعا با کلیساها و وزارتخانه ها باعث شد افسردگی من از بین برود و اضطراب مرا از بین برد. با گذشت زمان ، جذابیت جنسی من نیز ناپدید شد. از وقتی این مطلب را در سن 35 می نویسم ، خوشبختانه با دو فرزند ازدواج کرده ام و فقط می خواهم با همسرم باشم. من از ازدواج پشیمان نیستم و هرگز از بودن با همان جنس خیال نمی کنم. من زندگی خود را دوست دارم و می دانم که به دلیل همین وزارتخانه ها و کلیساها به همراه خدا مرا تغییر داده اند. این نوع روشهای درمانی بسیار دوست داشتنی و مفید هستند. من نمی توانم درک کنم که چرا حرکتی برای ممنوعیت آنها وجود دارد.

روت ا.

این ضروری است که ما همجنسگرایان را که در رنج و درد قرار دارند ، جذب کنیم ، می تواند نوع کمکی را که به آن ربط داریم پیدا کنیم. من به دنبال یک وزارت مسیحی بودم تا به من کمک کند تا با جذابیت های هم جنس خود کنار بیایم ، زیرا سازمان های سکولار با جنبه ایمان نادیده گرفته یا در تضاد بودند ، بنابراین من نمی توانم کاملاً با آنها باز باشم. خوشبختانه ، من یک وزارت مسیحی را پیدا کردم که با شکستگی رابطه ای رفتار کند ، بدون آنکه سعی در قول دادن یا وادار کردن هر چیزی داشته باشد. مراقبت از آنها زندگی من را نجات داد ، سردرگمی و پریشانی من را بسیار تسکین داد ، به من این امکان را داد تا که دوستان با او صحبت کنم ، سلامت روانی خود را در دو سال آینده ترمیم کنیم و ما در طول سال 5 با هم در ارتباط هستیم. لطفا دیگران را مانند من از بدترین راه بیرون نگه دارید.

استیو دبلیو.

من برای اولین بار به عنوان یک مرد همجنسگرا در اوایل 20 خودم "بیرون آمدم" و گرچه نمی خواستم تمایلات همجنس گرایانم را عملی کنم ، اما با این وجود احساس آرامش و آرامش را با آن قسمت از خودم کردم. خیلی زود پس از آن ، من مصمم شدم و تصمیم گرفتم كه در خدمت مسیحیان ، زندگی شریف و خدمت به خدا را تجربه كنم. دیری نگذشت که من با یک دختر مسیحی آشنا شدم که جاذبه های همجنسگرا را در من تحریک می کرد ، قبلاً هرگز احساس نکرده بودم (تا آن موقع که همیشه به عنوان منحصر به فرد همجنس گرا در جهت گیری مشخص کرده بودم)

حمایتی که من از یکی از کلیساهای محلی خود به دنبال کمک کردم تا به درک این همه کمک کنم ، در تعیین جهت گیری جنسی من در یک مسیر کاملاً جدید مؤثر بود. من می خواهم تأکید كنم كه هیچ زمان ، در آن روزهای اولیه و نه در طی مراحل مشاوره رسمی تر در سالهای بعد ، هیچ روش درمانی به اصطلاح "درمان تركیبی" نبود. هدف مستقیم همجنسگرا نبود. در تجربه من ، هیچ گاه اجبار ، پیشنهادهای جبرانی و یا پیشنهاداتی وجود ندارد که من باید رویکرد "جعلی-آن-تا-شما-آن را بسازید" را امتحان کنم. برعکس ، من با عشق و حمایت و تشویق بی قید و شرطی روبرو شدم تا زندگی خود را به راحتی تسلیم خداوند کنم (که قبلاً انجام داده بودم) و اینکه جنسیت خود را به او واگذار کنم. من اکنون در اواخر 40 هستم و یاد گرفته ام که به ندرت اصلاحات سریع در این مواقع وجود دارد ، اما می توانم صادقانه بگویم که در رابطه دوست داشتنی و صمیمیت جنسی با همسرم بیشتر از همیشه احساس رضایت می کنم. از آن زمان آموخته ام که می توانم عوامل مؤثر بسیاری در جهت گیری جنسی اصلی خود داشته باشم ، که من فرصت داشته ام پردازش و فراتر از آن حرکت کنم ، فرصت هایی که ممکن است از من فرار کند ، اگر من از آن نوع حمایتی که به من ارائه می شد محروم می شدم. در طول آن سالها

من با شهادت مشابهی با زن و مرد دیگری ملاقات کرده ام که برخی از آنها دوست خوبی پیدا کرده اند و همچنین کسانی که احساس نکرده اند جنس مخالف را به خود جلب کنند ، اما همانطور که قبلاً داشتم ، بدرقه را انتخاب کردند و هنوز هم دیگران را انتخاب کردم. گرایش همجنس گرا را در آغوش بگیرند و تمام تلاش خود را برای تلاش و آشتی این با ایمان مسیحی خود انجام دهند - من به رغم اختلافات اعتقادی ، همه آنها را دوست دارم. من همچنین در اجتماعات وزارتخانه های رستگاری جنسی از سراسر کشور حضور داشته ام و می توانم با صداقت بگویم که چیزی که من دیده ام یا نشنیده ام تاکنون هیچ شباهتی با لفاظی کلیشه ای "ترمیم کننده درمانی" کلیشه ای ندارد که گفته می شود توسط چنین گروه هایی تمرین می شود. در حقیقت ، کاملاً برعکس ، تأکید زیادی بر دوری از این گونه اعمال وجود دارد.

تا به حال ، من در مورد تجربه خودم آهنگ و رقص نکرده ام ، اما به دلیل فشار نادان برخی گروه های اقلیت آرمان گرایانه برای خاموش کردن وزارتخانه های بازخرید جنسی از سوی افرادی که حمایت می کنند ، به طور فزاینده ای سرخورده ام. به خودمختاری! از همین طریق باید برای کسانی که می خواهند با گرایش همجنس خود مطابقت داشته باشند ، پشتیبانی فراهم شود ، همچنان باید برای کسانی که ترجیح می دهند گزینه های جایگزین را دنبال کنند ، حمایت لازم فراهم شود. بنابراین ، من احساس می کنم که مجبور به "بیرون آمدن" دوباره هستم ، دیگر به عنوان یک مرد کاملاً همجنسگرا نیست. اگر مردم به خدا یا آموزه های کتاب مقدس اعتقاد ندارند ، آنها حق دارند مسیری متفاوت را انتخاب کنند ، اما لطفاً دیگران را که مایل به پایبندی به ایمان خود هستند ، دریغ نکنید که فرصت تجربه چیزی شبیه به من را در صورت وجود داشته باشند. خواستن.

اندی دبلیو

لطفاً آنچه را که شما می نامید "درمان تبدیل" ممنوع نیست. شما ادعا می کنید که این مضر است و می تواند باعث خودکشی افراد شود ، اما من این گزینه را پیدا کردم. من قبل از مشاوره ناامید و خودکشی بودم و الان آرام و خوشحال هستم. مشاوره (یا "Conversion Therapy") این مسئله را مورد بررسی قرار داد كه چرا بعضی از مردان را جذاب دیدم و به همین دلیل به برخی از پورنوهای همجنسگرا نگاه كردم ، اما پس از آن به برداشت خودم از مردانگی خود كه ناشی از چندین آسیب در كودك بود پرداخته ام. مشاوره این آسیب ها را مطابق با ارزش های ایمانی من (و در برابر ارزش های LGBTQI +) قرار داد و من اکنون هیچ درگیری داخلی ، تمایلی به خودمختاری ندارم ، احساس امنیت ، اطمینان و آرامش می کنم. من این احساسات مثبت را مستقیماً با مشاوره ای که دیگران آنرا "درمان تبدیل" می نامند نسبت می دهم. لطفا این نوع مشاوره را ممنوع نکنید.

اما T.

من یک مسیحی هستم اما جذابیت جنسی مشابهی را تجربه کرده ام و در همان رابطه جنسی در سالهای 4 در اوایل 20 من درگیر رابطه جنسی یکسانی بوده ام. من به عنوان یک مسیحی ، از تعلیم کتاب مقدس در مورد سکسوالیته و روابط آگاه بودم و می خواستم زندگی ای داشته باشم که خدا را محترم شمرده باشد. من در مورد یک گروه پشتیبانی مسیحی در جنوب سیدنی فهمیدم که در آنجا می توانم با سایر مردان و زنان مسیحی که دارای جذابیت همجنس هستند اما در زندگی خدا به روش خدا زندگی می کنند ملاقات کنم. این گروه پشتیبانی برای من نجات بخش بود. من در موقعیتی مشابه که مورد قضاوت قرار نگرفتم و در مسیر انتخابی من مورد حمایت قرار گرفتم ، توانستم با دیگران صحبت كنم. من در درک من از عشق خدا به من و ارزش و ارزش من برای او بسیار رشد کردم. قبل از دریافت این پشتیبانی ، من احساس انزوا ، افسردگی و ناامیدی کرده بودم ، اما بعد از حضور در این گروه مورد حمایت و تشویق قرار گرفتم. من در گروه پشتیبانی شرکت کردم چون این کار را بسیار مفید و دوست داشتنی دیدم. پس از آن من به عنوان رهبری این گروه و یک گروه دیگر نیز رفتم که می خواستم از دیگران پشتیبانی کنم و به دیگران امیدوار باشم ، مثل اینکه خودم تجربه کرده ام.

من می دانم که قوانینی در ویکتوریا مورد بحث قرار می گیرد که ممکن است در آینده از حمایت از این قبیل جلوگیری کند. لطفاً گروههای پشتیبانی مانند این را متوقف نکنید که بتوانند ادامه دهند. مردم حق استقلال دارند و مسیری را که برای آنها مناسب است انتخاب می کنند. لطفاً داستان من و حق مردم را در انتخاب زندگی مبتنی بر ایمان در نظر بگیرید. ما به حمایت نیز احتیاج داریم.

پیت ن.

من از شنیدن این لایحه که در مجلس ارائه شده بود ، بسیار ناراحت بودم و سعی کردم مردم را از کمک به سبک زندگی همجنس گرا یا لزبین محروم کنم. من می دانم که برخی از افراد سالها پیش تجربه هایی وحشتناک با آنچه بعضی از افراد "درمان تبدیل" می نامند ، داشتند. و قلب من به سمت آن افراد می رود. تجربیات کلیسای من چیزی شبیه به برخی از داستانهایی نبود که به نظر می رسد عناوین اصلی را ایجاد می کنند. من به عنوان کسی صحبت می کنم که در طی یک سال 4 عضو فرقه های مختلف مسیحی بود. و همچنین من سالها از کلیسا برای 30 خارج شدم تا یک سبک زندگی همجنسگرا زندگی کنم. و این داستان من است.

در اواسط 30 من کلیسا را ​​ترک کردم تا صحنه همجنسگرا را بررسی کنم و ببینم آیا این مرا تحقق می بخشد یا خیر. در ابتدا همه باشگاه ها و چراغ های روشن و مهمانی ها را مجذوب خود کردم. همراه با تمام توجه شما را به عنوان "پسر جدید" در باشگاه. من سالهای 14 را در آن شیوه زندگی گذراندم و در آن زمان با شگفت انگیزترین فرد آشنا شدم. ما بیش از 6 سال با هم بودیم. من هنوز هم او را به عنوان دوست عزیز دوست دارم. خانواده وی نیز شگفت انگیزترین مردم بودند. آنها مرا در آغوش گرفتند و مرا در تمام کارهایی که انجام دادند شامل شدند. من نمی توانستم تقصیر آنها کنم. اما حتی اگر من این شریک شگفت انگیز را داشتم که مثل یک شاه با من رفتار می کرد ، اما من با وسط شب با اشک در چشمانم بیدار می شوم. شیوه زندگی من فکر می کرد خوشبختی مرا به ارمغان می آورد ، مرا عمیق تر و عمیق تر به افسردگی می آورد زیرا این امر نمی تواند به من آرامش درونی را بدهد که فقط از شناخت خدا ناشی می شود. این چیزی است که غیرممکن است برای کسی که هرگز مسیحی نبوده و رابطه عمیقی با خدا داشته است غیرممکن است.

بعد از 10 سال شروع کردم به جستجوی راهی برای خروج. سرانجام با تجدید نظر مواجه شدم و با برخی از رهبران در ارتباط بودم. آنها مرا برای قهوه ملاقات کردند. به من امید داد و به من خبر داد كه بسیاری از مردم از آن شیوه زندگی بیرون رفته بودند و آرامشی را كه به دنبالش بودند پیدا كردند. هیچ وقت این افراد هرگز سعی نکردند از من استفاده کنند و یا از من فشار بیاورند تا بتوانم سبک زندگی خود را تغییر دهم. با هر چهار کلیسایی که در طول سالها در آن شرکت کردم ، یکسان بود. هیچ رهبر یا شخصی تا به حال من را رد نکرد زیرا من با همجنسگرایی دست و پنجه نرم می کردم. آنها به بهترین شکل ممکن به من عاشق شدند و با دعا کردن از اوقات تاریک زندگی من به من کمک کردند. آنها آنچه را كه كتاب مقدس در مورد مبحث همجنسگرايى گفته بود به اشتراک گذاشتند و نظرات و منافع هر تصميم را ارائه دادند. اما این بستگی به من داشت که آیا من آن پیام را دریافت کردم یا آن را رد کردم. من فقط می توانم از کلیساهای مختلف و رهبران کلیساهایی که در طی این سالها جزء آنها بودم ، ستایش کنم. و به ویژه RENEW برای ایستادن در کنار من در حالی که من 5 سال دیگر طول کشیدم قبل از اینکه تصمیم بگیرم سبک زندگی را ترک کنم. نه یک بار آنها را مجبور کردند یا مرا تحت فشار قرار دادند تا آن سبک زندگی را ترک کنم. بارها در آنجا بود که شانه ای برای گریه کردن در آنجا بود. شخصی که من می توانم از کسی که می دانست با چه چیزی دست و پنجه نرم می کنم بارگیری کنم و می توانم با آن ارتباط برقرار کنم. من به کسانی که در طول آن فصل از زندگی من در کنار من ایستاده اند افتخار می کنم. در حالی که آنها آزار و اذیت زیادی از جامعه LGBTIQ گرفتند.

چه گروهی از افراد حق دارند كه امتحان كنند و من را از اینكه از طریق شیوه ای كه من برای رفتن انتخاب كرده ام ، از طریق آن راهنمایی كنم ممنوع است. خواه از طریق کلیسا یا سازمان دیگری باشد. من فقط به همان اندازه حق دارم که هر سبک که می خواهم از آن سبک زندگی کنار بگذارم ، همانطور که در صورت انتخاب مجبورند آن را زندگی کنند. اما هیچ کس حق ندارد نظر خود را از طرف دیگر مجبور کند.

امروز من 2 سال از این سبک زندگی خارج شده ام و زندگی من در حال تبدیل شدن به آن چیزی است که من می خواستم. من آن صلح را دارم که هیچ کس نمی تواند آن را از بین ببرد. من خودم را خوشحال می کنم که چنین خانواده کلیسای دوست داشتنی از افراد مختلف داشته باشم که در کنار من ایستاده اند و در سفر از من حمایت کردند.

اگر مردم می خواهند سبک زندگی همجنس گرا را تجربه کنند ، باید حق انجام آن را داشته باشند. با همین تعبیر ، اگر مردم بخواهند آن شیوه زندگی را ترک کنند ، باید به هر وسیله ای که انتخاب می کنند ، اجازه ی کمک بگیرند.

لین ب.

من برای اولین بار به یک وزارت مسیحی در 1994 نزدیک شدم تا از جذابیت جنسی مشابه ناخواسته ام کمک بگیرم. من نمی خواستم همان جنس جلب باشم زیرا با ایمان مسیحی من مطابقت ندارد و چون هویت واقعی من نیست بلکه ناشی از تجربیات اولیه زندگی آسیب زا است. از طریق این وزارتخانه من برای کمک به من برای دستیابی به غلبه بر جذابیت و یافتن شفابخشی ، کمکهایی دریافت کردم. چند سال طول کشید اما با کمک این وزارتخانه و سایر وزارتخانه های مسیحی ، کشیش ها و دوستان مسیحی توانستم بر آن غلبه کنم و اکنون عاری از همان جذابیت های جنسی هستم. من بسیار نگران هستم که ممکن است همین کمک ممکن است در آینده برای سایرانی که در جستجوی آن هستند نیز در دسترس نباشد. بدیهی است که از طریق تجربه من و تجربه بسیاری دیگر از غلبه بر جذابیت های جنسی با حمایت مناسب امکان پذیر است. لطفا حق مردم را از این کمک و فرصت آنها برای زندگی مطابق با ایمان و هویت واقعی خدای خود دریغ نکنید. لطفا آنها را تنها نگذارید تا دچار این درگیری شوند.

دانی اژارد

من برای اینکه شهادتم را در مورد تجربیات مثبت با شیوه های تبدیل ، و نگرانی هایم درباره آزادی مذهبی در ممنوعیت تبدیل روش در ویکتوریا به اشتراک بگذارم ، برای شما می نویسم. من ترجیح می دهم ناشناس نباشم.

من یک زن استرالیایی با جذب همجنسگرا هستم که نگران حمایت از آزادی مذهبی در ممنوعیت پیشنهادی اعمال تبدیل در ویکتوریا هستم. من از آنچه كميسيون شكايات بهداشتي (HCC) به عنوان "روش هاي تبديل" تعريف كرده است ، بهره مند شده ام. تجربه من در این باره کمک به مشاورین غیر روحانی مسیحی است "از جمله تلاش برای از بین بردن جذابیت های جنسی و یا عاشقانه" من نسبت به سایر زنان ، و کمک به اصلاح درک من از رابطه جنسی برای انطباق با اخلاق سنتی مسیحی. من این مشاوره / مشاوره را در سرزمین شمالی که در آن بزرگ شده ام و از یک مربی در ویکتوریا جستجو کردم. من تجربه افسردگی ، وضوح بیشتر فکر ، دوستی سالم تر و مشارکت مدنی بهتر از طریق "شیوه های تبدیل" را تجربه کرده ام که در تجربه من با دقت بیشتری مشاوره یا مشاوره غیر روحانی مسیحی خوانده می شوند. من نگران هستم كه این ممنوعیت پیشنهادی نه تنها از كسانی كه تجربیات مضر از روش تبدیل داشته اند محافظت می كند ، بلكه افرادی مانند خودم نیز كه از مشاوره مسیحی بهره مند شده اند و متناسب با تعریف HCC از شیوه های تبدیل است. من به شدت معتقدم که تأثیر ممنوعیت اعمال تبدیل به حق آزادی دین توجیه پذیر نیست. "

جان D.

فهمیدم که این وزارتخانه ، "Living Waters" فوق العاده مفید است ، زیرا فضای ایمن و صادقانه ای را برای گفتگو در مورد احساسات جنسیت و هویت جنسی در متن ایمان محکم فراهم می کند. این وزارتخانه و برخی از مشاوره های خاص در مورد سوءاستفاده در ادغام من به عنوان یک بزرگسال و آشتی دادن ایمان با جاذبه های جنسی من بسیار کمک کننده بوده است.

Robson T.

در اواسط دهه هشتاد من در یک بیمارستان اصلی آموزش ویکتوریا با افسردگی بستری شدم. وقتی پزشکان معالج یاد گرفتند که از قبل از بلوغ ، ترجیح می دهم زن باشم و نه مرد ، من به عنوان اختلال هویت جنسیتی (GID) تشخیص داده شدم و توصیه کردم که تحت عمل جراحی انتساب جنسی (SRS) قرار بگیرم ، به عنوان تنها راهی که من می توانم انجام دهم. قادر به حل و فصل مسائل و یک زندگی کامل است. {افسردگی نادیده گرفته شد و دیگر به آن پرداخته نشده است.

در بیمارستان با پزشکان انفرادی و بعضی دیگر با سایرین در معرض جلسات متعددی قرار گرفتم. اکنون SRS "در صفحه" ارائه می شد - اما من رد شد. پزشکان معالجه بلافاصله علاقه خود را از دست دادند و مرا از بیمارستان مرخص کردند.

اندکی پس از مرخص شدن ، من مسیحی شدم ، که تاکنون با مسیحیت دشمنی داشته ام. من با اشتیاق پذیرای ایمان جدیدم شدم. مسیحیان همسایه ، اگر با گذشته من خصمانه نباشند ، بسیار محتاط بودند. با این حال ، من سرانجام با گروه کوچکی از مؤمنین روبرو شدم که موضع من را درک و پشتیبانی می کردند. به تدریج ، همچنان که به اعتقاد خودم توجه می کردم ، دوگانگی جنسیت کاهش می یابد.

در سالهای بعد با افراد زیادی با تجربیات مشابه آشنا شده ام. پیشروی در حل ابهام جنسیتی خود با پشتیبانی شخصی افراد همفکر و گروه های کوچک - لزوماً مسیحی نیست. در همان سالها فرصت ملاقات با پزشکان با تجربه و دانشمندان بسیار مجرب را داشتم که همه آنها تأکید کرده اند که هیچ علمی باکیفیتی برای پشتیبانی از ایدئولوژی وجود ندارد که ابهام جنسیتی را فقط با جراحی برطرف کنیم.

امروز ، اکنون در دهه هفتاد ، با نگرانی از دولت و تلاشهای ایدئولوژیک برای قانونی کردن رفتارهای تراشیده و مشابه و سکوت قانونی چنین افرادی و گروههای بهبودی ، مشاهده می کنم. به نظر من قانون منع قانونی این گروه ها و افراد معادل قانونی است که اعضای الکلی های ناشناس را مجبور به دیدار در میخانه ها و انبارهای شراب می کند.

ماری H.

من این را می نویسم تا در مورد پشتیبانی شگفت انگیزی که در طول 15 سال گذشته یا در زمینه جذابیت همان جنس من دریافت کرده ام ، به اشتراک بگذارم. من تا همان زمان که می توانم بخاطر بسپارم جذابیت ناخواسته همجنسگرا را تجربه کرده ام (احتمالاً حداقل از حدود سن 8 یا 9) و در دبیرستان فهمیدم که اینها احساسی نبودند که اکثر افراد تجربه می کردند.

من وقتی تقریباً 20 بودم ، مسیحی شدم و به دلیل اعتقاد شدید من مبنی بر اینکه همجنسگرایی جزئی از برنامه خدا برای زندگی من نبود ، من به دنبال کمک برای مقابله با جاذبه ها و افکار ناخواسته ای که تجربه کردم. من می خواستم این کمک و بسیار سپاسگزارم که توانستم آن را پیدا کنم زیرا این زمان بسیار دشوار زندگی من بود. احساس گم شدن و سردرگمی کردم و سوالات زیادی داشتم. من کتابهایی خوانده بودم که توضیح می دادند که همجنسگرایی چیزی نیست که شما با آن به دنیا بیاید ، بلکه چیزی است که به طور کلی از طریق / به دلیل طیف وسیعی از عوامل دیگر زندگی شما بوجود می آید. من این را پیدا کردم که در زندگی خودم واقعیت داشته باشد.

من وقتی 8 یا 9 بودم مورد آزار جنسی قرار گرفتم ، با مادرم ارتباط خوبی نداشتم و به همین دلیل به دنبال محبت از زنان بزرگتر بودم و یک پدر داشتم که سوءاستفاده و کنترل می کرد و مرا مردان را خاموش می کرد. من به یک گروه حمایتی رفتم که به نظر من فوق العاده مفید است ، تا بتوانم برخی از این موضوعات را با افراد دیگری که داستانهای مشابهی دارند بحث و گفتگو کنم. من همچنین به دنبال مشاوره تک به تک ، که سالها انجام دادم و خاموش کردم. این کار بسیار مفید بود و اغلب آنچه من احساس می کردم در بعضی از دشوارترین شرایطم قرار گرفته است. من توانسته ام با بسیاری از مردم کلیساها صحبت کنم که از طریق عشق ، دعا و پشتیبانی از من حمایت کرده اند.

من امروز فرد متفاوتی هستم. من از گذشته خود در بسیاری از این موضوعات کار کرده ام و شفابخش زیادی پیدا کرده ام. من دیگران را دارم که در اعتقادات مذهبی خود در کنار من خواهند ایستاد و وقتی در این زمینه مشکل دارم ، برای من دعا می کنند. من هنوز همجذبه همجنسگرا دارم اما امروزه مسئله ای بسیار کمتر از سالهای قبل 15 برای من است. این تقریباً مصرفی نیست و به این صورت نیست که خودم را تعریف کنم. من قبل از هر چیز مسیحی هستم. اکنون متاهل شده ام و زندگی شاد و متاهلی را پشت سر می گذارم.

من نمی دانم چطور می توانستم بدون پشتیبانی و پشتیبانی از کلیساها ، افراد و سازمانهایی که در طول سالها از من حمایت کرده بودند ، زنده بمانم. بسیاری دیگر مثل من هستند که امروز به دنبال پشتیبانی هستند و در آینده خواهان آن هستند. در سبک زندگی همجنسگرا بسیاری از آنها را می شناسم که خوشحال نیستند و راهی را دوست دارند اما معتقد نیستند که این ممکن است زیرا به دلیل وجود گلوی ما (توسط رسانه ها / دستور کار LGBTQ +) خراب شده است که تغییر ممکن نیست و اینکه مردم همجنسگرا به دنیا می آیند ، بنابراین راهی برای خروج وجود ندارد و آنها فقط باید خودشان را بپذیرند. اگر مردم تصمیم بگیرند که به این روش زندگی کنند ، این انتخاب آنهاست. با این حال ، اگر مردم "زندگی" LGBTQ را ترك كنند و خواهان حمایت از این امر باشند ، این نیز انتخاب (و من) است.

ما فقط نباید بخاطر اینکه دیگران مایل به کمک نباشند مانع از درخواست کمک نشویم. هیچ پشتیبانی / "درمان تبدیل" به کسی مجبور نشده است. اگر افراد به دنبال پشتیبانی باشند و بعداً نظر خود را تغییر دهند ، می توانند آزادانه از این راه دور شوند. اما گزینه ای را برای آن دسته از ما که می خواهیم و قدردانی می کنیم و به چنین پشتیبانی نیاز دارند حذف نکنید. اگر چنین حمایت هایی را از جمله دعا ، مشاوره و غیره غیرقانونی کنید ، بعداً افرادی را می خواهید که پشتیبانی می خواستند پیدا کنید اما نتوانستید آن را پیدا کنید و جان خود را گرفتند ، زیرا آنها درگیر جذابیت جنسی مشابه ناخواسته خود می شوند و معتقد هستید که هیچ راه بیرون

ما ظاهراً یک کشور آزاد هستیم. بنابراین ، من به شما التماس می کنم ، این "روشهای درمانی" را که برای من و بسیاری دیگر که می شناسم بسیار مفید بوده است ممنوع نکنید. بگذارید مردم این آزادی را داشته باشند که در صورت تمایل تصمیم به پشتیبانی بگیرند. این پشتیبانی و عشقی که دریافت کرده ام یکی از با ارزش ترین هدیه هایی است که تاکنون دریافت کرده ام. من دعا می کنم که دیگران فرصتهای مشابه من را داشته باشند.

ایرنه سی

اسم من ایرنه است و من همجنس گرایشی که جذب مسیحی هستم. من در 80 در وسترن سیدنی بزرگ شدم و به دلیل تجاوز جنسی کودک ، سوء استفاده جسمی و سوء مصرف مواد مخدر و الكل برای مقابله با تأثیرات این مسئله ، نوجوانی را با مشکل روبرو کردم. مواد مخدر و الکل باعث مشکلات دیگری شدند. تعلیق مدرسه (بعد از اینکه مدرسه من از موزه هنر سیدنی بیرون کشیده شد وقتی که من وارد مستی نابینا شدم) ، تجاوز به باند (در حالی که مست بود) از پارک کاروان (به دلیل مسمومیت و تأثیر من بر سایر ساکنان / بازدید کنندگان) بیرون زد. همچنین چندین واقعه مشابه در حالی که تحت تأثیر دارو یا الکل قرار گرفته اند و تأثیر بسیار منفی بر زندگی من داشته است.

این برای من در سن 19 تغییر یافت وقتی مسیحی شدم. در پی این امر من به کلیسای خود کمک کردم و استفاده از مواد مخدر و الکل را به طور کلی متوقف کردم. هنگامی که من به اندازه کافی هوشیار شدم ، توانستم در طول تاریخ کار کنم که معتقدم بر من تأثیر منفی گذاشته و باعث سردرگمی در مورد جنسیت من شده است. کلیسای من ، در آن زمان ، به من در مشاوره و یافتن منابع و وزارتخانه های مفیدی کمک می کرد که بتوانند از طریق سفر به من حمایت کنند. این بسیار مفید بود و معتقدم زندگی من را نجات داد.

بعد از دریافت این کمک ، من به عنوان یک دانش آموز سن بالغ در دانشگاه شرکت کردم و فارغ التحصیل شدم ، بعد از سال 4 ، با مدرک کار در زمینه کار اجتماعی (افتخارات کلاس اول) معتقدم که این امکان وجود نداشت بدون پشتیبانی از من دریافت کرده ام. کلیسا و وزارتخانه ها و منابع مختلف مسیحی که به من کمک کردند تا خواسته های همجنسگرایانه خود را بفهمم. کمکی که دریافت کردم به من کمک کرد تا یک انتخاب آگاهانه در مورد آینده ای که برای خودم می خواهم انتخاب کنم و ابزارهایی را که برای خودمختاری لازم داشتم به من داد.

من معتقدم که مردم حق دارند راه خود را انتخاب کنند و آزادی بیان و دسترسی به تمام اطلاعات ضروری است. در دانشگاه اغلب ما نظرات و نظریه های متضادی را با هم مقایسه می کردیم ، مطمئناً چیزی به اندازه جنسی و شخص مهم و تعیین کننده زندگی است که باید همان فرصت را داشته باشد. آیا من ، به عنوان همان جنس مسیحی که جذب می کنم ، حق ندارم به هرگونه پشتیبانی و ماده ای که پیدا می کنم مفید باشد ، دسترسی پیدا کنم ، حتی اگر مغایر با دیدگاه عمومی باشد.

سیلوستر

در اواخر اخیر ، قضات حقوقی مختلفی در سطح كشور و بین المللی تحت فشار قرار گرفته اند كه به اصطلاح "تبدیل" یا درمان جبران كننده ممنوعیت برای کمک به افراد برای ترك همجنسگرایی و دیگر داشتن این خواسته ها نیست. من می خواهم شهادت خود را در مورد چنین منابع درمانی ارائه دهم ، زیرا من مردی هستم که از استفاده از آنها سود زیادی کسب کرده ام. اگر من از این کار منع می شدم و زندگی دیگران و دیگران فقیر خواهم شد.

من کسی هستم که جذابیت همجنسگرا را تجربه کرده ام (همجنس گرایی) و یک بار تقریباً پنج سال به این شکل زندگی کردم. من همچنان به چنین خواسته های ناخواسته ای ادامه می دهم و دیگر آرزو نمی کنم که با آنها زندگی کنم. دلایل من برای این که دیگر نمی خواهم چنین خواسته هایی داشته باشم به این دلیل است که 1) من یک مسیحی هستم و از سخنان آموزه های پروردگار و ناجی من عیسی مسیح پیروی می کنم - که این حق دموکراتیک و حقوقی من است - و 2) زیرا یک بار همجنس گرایانه پیدا کردم. تجربه ای که برای خودم و همچنین کسانی که با آنها انجام می دادم بسیار مخرب باشد.

تقریباً پنج سال به عنوان یک همجنسگرا فعال زندگی کردم و سرانجام متوقف شدم. با این حال ، برخلاف اسطوره محبوب ، من این تصمیم را گرفتم که مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. این امر به دلیل "همو هراسی" ساخته نشده است (هرچه که معنی آن باشد) ساخته نشده است زیرا کلیسا به من حمله کرد. و این فقط به این دلیل ساخته نشده است كه كتاب مقدس به من گفت این كار را انجام دهم (گرچه این بخش مهمی از آن بود) من متوقف شدم زیرا من واقعاً نمی خواستم دیگر اینگونه زندگی كنم. من صحنه همجنسگرا را مخرب دیدم زیرا در زمانی که در آن بودم ، خوشبختی ، انجام روابط جنسی یا کسی را که بتوانم زندگی را با او در میان بگذارم ، پیدا نکردم. در عوض ، من سعی کردم جنسی جنسی سطحی را با مردانی پیدا کنم که اسم آنها را هرگز نشناختم و در کجا همیشه زندگی می کردم از این می ترسم که بتوانم به HIV / AIDS پایان دهم. افرادی را پیدا کردم که فقط به "زندگی در حال حاضر" اهمیت می دادند و چیز دیگری. در آن زمان ، من به برده شهوت تبدیل شده بودم و خود را فرومایه می کردم ، زیرا دیگران خود را به امید بیهوده برای یافتن مرد دیگری که به من محبت می کرد ، عشق ورزیدند. من به شدت مورد نیاز ، خودشیفتگی و خودخواهی قرار گرفتم و مشغول سرزنش دیگران در خشم خود برای آنچه در زندگی ام شده بود بود.

سرانجام ، من آن همه را ترک کردم. من در حال حاضر در دهه 40 ام هستم و با دو فرزند ازدواج کرده ام اما هنوز آرزو می کنم از جاذبه های همجنسگرا که هستم خلاص شوم. برای کمک به من در همجنسگرایی ناخواسته ، در جلسات دعاوی مختلف و وزارتخانه های مسیحی شرکت کرده ام که به مردم کمک کرده اند تا از همجنسگرایی خارج شوند. سرانجام با یک درمانگر مسیحی روبرو شدم ، که هنوز هم می بینم ، برای کمک به من در برخورد با منابع همجنسگرایی خود به من کمک کند زیرا واقعاً آرزو می کنم که از این خواسته ها خلاص شوم. هیچکدام از این وزارتخانه ها و روش های درمانی تاکنون به من یا کسی فشار نیافته اند که از همجنسگرایی کنار بگذارند: من و دیگران که در آنها شرکت می کنیم کاملاً داوطلبانه در آنجا هستیم. و آنها مؤثر هستند. من خودم در نتیجه دستیابی به چنین منابعی ، جاذبه های هم جنس خود را در هر دو فرکانس و شدت از دست داده ام. آنها همچنین به من کمک کرده اند که با بسیاری از مشکلات دیگر مانند بی حوصلگی ، ترس ، ناامنی ، خود شک و تردید ، خودزنی ، عصبانیت و ناامیدی مواجه شوم.

به سختی می توانم باور کنم که دولتها حتی به فکر ممنوعیت چنین منابعی هستند. اگر امروز کسی می خواهد جنسیت بیولوژیکی خود را تغییر دهد ، دولت مشکلی در این زمینه ندارد ، پس چرا برای کمک به افراد دارای جذابیت هم جنس ناخواسته ، درمانی را ممنوع می کند؟ اگر زن بخواهد جراحی زیبایی برای تغییر چهره خود انجام دهد ، چرا این کار غیرقانونی نیست؟ اگر مردی بخواهد با الکلیسم مبارزه کند و مایل به مشاوره است (که این فقط نوع دیگری از درمان جراحی است ، فارغ از اینکه نام خاص آن مانند "درمان شناختی" باشد) ، آیا او مجاز به دریافت کمک مورد نیاز خود نیست؟ اگر برخی از افراد بخواهند همجنسگرایان و لزبین ها را تمرین کنند ، این انتخاب آنهاست ، و آزادی این را دارند که آن انتخاب را دنبال کنند. در حقیقت ، تبلیغات طرفداری از همجنسگرایان اخیراً در سیدنی که در حال تبلیغ برنامه "ماردی گراس همجنسگرا و لزبین" (برای ذکر "برنامه" مدارس امن ") نیست ، در واقع مردم را ترغیب می کند تا همجنسگرایی را به عنوان یک جایگزین مثبت ببینند. پس چرا دولت سعی دارد مرا وادار کند تا با زندگی من انتخاب های خاصی انجام دهم و انتخاب های من را محدود کند؟ برای من ، این کاملاً غیر دموکراتیک ، ناعادلانه و حتی ریاکارانه است. من به عنوان یک مأمور مالیات دهی و یک شهروند که دارای حق آزادی تجمع و بیان است ، انتظار دارم بتوانم به روشی که آرزو می کنم زندگی کنم و به کمکهایی که برای انجام آن نیاز دارم دسترسی پیدا کنم. این منابع حق دیگران را از زندگی در همجنسگرایی خود مطابق میل خود محروم نمی کنند - این به من (و دیگران) این امکان را می دهد که زندگی خود را انتخاب کنم ، که هیچ کس دیگری نمی تواند به من بگوید که چگونه زندگی کنم.

به این ترتیب ، من به شخصه از همه دولت ها ، سیاستمداران ، رهبران جامعه و قضات می خواهم كه درمان غیرمجاز را به تنهائی انجام دهند و آن را غیرقانونی جلوه ندهند ، از آزادی مذهبی محافظت كنند و اسیر اقلیت پر سر و صدایی از افرادی نباشند كه خواهان ممنوعیت چیزهایی هستند كه آنها متنفرند و نمی فهمند. اگر چنین ممنوعیتی صورت گیرد ، صرفاً غیرقانونی بودن درمان نیست ، بلکه من و دیگران را به تصمیم گیری واقعی دموکراتیک در مورد زندگی خودمان سرزنش خواهیم کرد. چه کسی دیگران هستند که به من بگویند من چگونه زندگی خود را می گذرانم؟